صفحه ها
دسته
دانلود
وبلاگ دوستان
پیوندها
وبلاگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 379685
تعداد نوشته ها : 571
تعداد نظرات : 506
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


بارپرودگارا، ‌اي رب العالمين،‌اي غياث المستغيثين و‌اي حبيب قلوب الصالحين. تو را شكر مي‌گويم كه شربت شهادت اين گونه راه رسيدن انسان به خودت را به من بنده فقير و حقير و گناهكار خود ارزاني داشتي.
من براي كسي وصيتي ندارم ولي يك مشت درد و رنج دارم كه بر اين صفحه كاغذ مي‌خواهم همچون تيري بر قلب سياه دلاني كه اين آزادي را حس نكرده‌اند و بر سر اموال اين دنيا ملتي را، امتي را و جهاني را به نيستي و نابودي مي‌كشانند، فرود آورم.
خداوندا! تو خود شاهدي كه من تعهد اين آزادي را با گذراندن تمام وقت و هستي خويش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج‌هايي كه بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شكيبايي كردم ولي اين را مي‌دانم كه اين سران تازه به دوران رسيده، نعمت آزادي را درك نكرده‌اند چون دربند نبوده‌اند يا در گوشه‌هاي ترياهاي پاريس، لندن و هامبورگ بوده‌اند و يا در...
و تو‌اي امامم!‌اي كه به اندازه تمام قرنها سختي‌ها و رنج‌ها كشيدي از دست اين نابخردان خرد همه چيزدان! لحظه لحظه‌اي اين زندگي بر تو همچن نوح، موسي و عيسي و محمد (ص) گذشت. ولي تو‌اي امام و‌اي عصاره تاريخ بدان كه با حركتت، حركت اسلام را در تاريخ جديد شروع كردي و آزادي مستضعفان جهان را تضمين كردي. ولي‌اي امام كيست كه اين همه رنجها و دردهاي تو را درك كند؟! كيست كه دريابد لحظه‌اي كوتاهي از اين حركت به هر عنوان، خيانتي به تاريخ انسانيت و كليه انسان‌هاي حاضر و آينده تاريخ مي‌باشد؟
اي امام! درد تو را، رنج تو را مي‌دانم چه كساني با جان مي‌خرند، جوان با ايمان، كه هستي و زندگي تازه خويش را در راه هدف رسيدن حكومت عدل اسلامي فدا مي‌كند. بله‌اي امام! درد تو را جوانان درك مي‌كنند، اينان كه از مال دنيا فقط و فقط رهبري تو را دارند و جان خويش را براي هدفت كه اسلام است فدا مي‌كنند.
اي امام تا لحظه‌اي كه خون در رگ‌هاي ما جوانان پاك اسلام وجود دارد لحظه‌اي نمي‌گذاريم كه خط پيامبر گونه تو كه به خط انبياء و اولياء وصل است به انحراف كشيده شود.
اي امام! من به عنوان كسي كه شايد كربلاي حسيني را در كربلاي خرمشهر ديده‌ام سخني با تو دارم كه از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهري برمي خيزد و آن، اين است؛‌اي امام! از روزي كه جنگ آغاز شد تا لحظه‌اي كه خرمشهر سقوط كرد من يك ماه بطور مداوم كربلا را مي‌ديدم هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت مي‌شد و فرياد آنها بي‌سيم را از كار مي‌انداخت و هيچ راه نجاتي نبود به اتاق مي‌رفتم، گريه را آغاز مي‌كردم و فرياد مي‌زدم‌اي رب العالمين، بر ما مپسند ذلت و خواري را.


X